بالاخره همونهایی که برام مهم بود نظرشون
اومدن ونظر دادن
من هم تمامی کامنت ها رو با اندکی تلخیص براتون تو آپ کردم.
امیدوارم تنبلی رو کنار بزارمو بنویسم.من بعد
تحفه خانوم گفت
برای عشقت سوگوواری کن وبنویس من درد عشق خوب می فهمم
ندا هم گفت که
هرچی آزارت میده بنویس-هرچی مشغولت کرده بنویس
ما هم میخونیم وکمکت می کنیم -بریدن چاره ی کارنیست
کیانا هم میگه
با نوشتن مطمئنم آروم میشی
سانیا گفت
بشین و بی رو دربایستی و بدون اینکه صرفا ً اینجا بنویسی ، بررسی کن و ببین که باید ادامه بدی یا نه ... بی شک به نتیجه میرسی ... حتی اگه طول بکشه .چون هیچ کی اندازه ی خودت نمیتونه بهت کمک کنه ...
اما باران دوست عزیزم
این روزها سرم شلوغه و تا دو ماه دیگم امتحان دکترا دارم و باید درس بخونم
اما در مورد این که کمک خواستی اگر این عشق تموم شده و راه برگشتی نیست
به نظرم خودت رو عذاب نده و خاظراتت رو یاد آوری نکن
اما به جای اون اشعارت رو بنویس
آدم بعضی درد هارو باید در تنهایی خودش تحمل کنه لزومی نداره همه از شخصی ترین رابطه های آدم خبردار بشن تازه آخرش هم همین ها که ادعای یاری دادن تو رو دارن تنهات میزارن و میرن بذار این حس مقدس واسه خودت بمونه عزیز...
با عمومی کردنش آلوده اش نکن...
به نظرم انرژیتو روی شعر گفتن و درسات متمرکز کن...
آدم ها یا احساس صرفند یا منطق مطلق و وای به حال کسی که ناخواسته نشانی از هردو داشته باشد میان این دو سنگ آسیا آن قدر فشرده می شود تا در هم بشکند اگر با این دو خود را شناختی که هیچ وگرنه تو هم تفاله ای می شوی شبیه میلیون ها آدم که امروزشان را بی هدف به فردایشان گره می زنند...
فراموش کن و از نو شروع کن!
ماهرخ گفت
ببین بنویس شبیه یه دفتر خاطرات
اگه بهم هم نرسیدین
میتونی بهش نشون بدی که چقدر دوسش داشتی
خودش پشیمون میشه
زئوس گفتـ
دوست خوبم هر کاری که روحتو بیشتر آرومتر می کنه انجام بده.
اگر این وبلاگ جایی ست برای سبک شدنت ادامه ش بده...
اگر دلیل محکمی داری برای ادامه ندادنش پس تصمیمتو بگیر...
شعرت هم عالی بود. واقعا.
سمانه گفت
من واقعا نمیدونم که چه جوری به یه آدم باید حرفی رو زد که اثر گذار باشه..ولی اتفاقا منم میخواستم وبو جمع کنم تا اینکه دوستام بهم گفتن که حق نداری ...و من واقعا دیگه به فکر پاک کردن وب نیوفتادم...ولی منم مثل تو انگیزمو از دست داده بودم تا اینکه تصمیم گرفتم ادامش بدم تا بعد خودش (انگیزه رو میگم) بیاد
اگر منو از دوست خودت بدونی باید بگم تو حق نداری این وبو پاک کنی!!!تو به چه حقی میخوای یکی از تفریحاتتو از خودت منع کنی؟اگر نتونستی آپ کنی هیچ اشکال نداره هر یکماه آپ کن اما بدون با اینکه این وبو خودت ساختی هیچ حقی در اون نداری!!!ا
شیر فهم شدی یا با دمپایی شیرفهمت کنم؟(شوخی کردم جدی نگیر)
حنا گفت
ولی از من میشنوی اگه نوشتن آرومت میکنه حتما بنویس...
اینجا هم نشد روی کاغذ بنویس بعدش پاره کن... بریز دور... آتیش بزن! ولی خودتو خالی کن..
طراوت گفت
من کلا نبودن رو به هیچ کس توصیه نمیکنم. هر کی هم دم از نبودن بزنه میام یقه شو میگیرم !!! خلاصه اینکه منو عصبی نکنید ! یقه میگیرم ها ! خطرناک
:crAsY-GirL گفت
نوشتن عجيب مسكنيست...!
بنويس تا حسي در قلب داري و شوري در قلم!!!
با واژه ها بازي كن آنقدر كه ارضاء كني روح خسته ي خويش را...
جدای ازاین کامنت هایی که گذاشتین وقریب اتفاق نظرتون اینه که بنویسم وادامه بدم
ممنونم ازدوستای دیگه با کامنت خصوصی گذاشتن کمکم کردن به ویژه شقایق خانم
حال مینویسم ادامه میدم چون دوستای مهربونی مثل شما دارم.
۲۵بهمن میخوام جبران کنم برم کادویی که آماده کردم واسه مهسا بدم
یک بهمن با سیم کارتی که خودم داده بودم برام اس داد تولدمو تبریک گفت
اولین نفری بود که تبریک گفت منم از سر شوق .... کردم
حالا تولدشو که همزمان شده با روز ولنتاین به کی بدم ببره واسم شده معضل
اگه یه کم جربزه داشته باشم میرم به مدیر مدرسه اش میدم
ولی حتما یه کاریش میکنم
شاید هم رفتم به خونشون گذاشتم تو اتاقش
امیدوارم بتونم برسونمش
کاش سیم کارته خودمو روشن کنه باهاش قراربزارم
دعام کنید. برسونمش
+دیکتاتورها بلایای طبیعی نیستندآنها باهمدستی خود مردمرشد می کنند
واتفاقا قربانیان خودرا نیز از میان همان مردم بر می گزینند(ماریا بارگاس یوسا)
امیدوارم این مبارک لعنتی گورشو گم کنه اگر چه امروز از قاهره خارج شده وبه
شرم الشیخ رفته با رفتنش مردم بتونند تو میدان تحریر جشن بگیرن.
امیدوارم
+دیگه چی بگم
آهان دوستون دارم که این پسر فوقالعاده بی نظمو تحمل میکنین